محرم نامه - آینه های عارف
بردباری جامه دانشمند است، پس مبادا که آن را برتن نکنی . [امام باقر علیه السلام ـ در نامه اش به سعد خیر ـ]
آینه های عارف
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • پارسی بلاگ
  • پارسی یار
  •  


    محرم نامه



    کعبه را بگذار رو کن سوی یار


    حائل است این خانه بنگر روی یار


    رو به سوی قبله عشاق کن


    شوق را دروصل او مشتاق کن


    کاروان عشق آنک سر رسید


    عارفی سر تا به پا محشر رسید


    جمله زیبا رخان در هلهله


    ماه در خجلت شد از این قافله


    خیمه معراج را بر پا ببین


    باز سبحان الذی اسری ببین


    مسجد الا قصی نه  ، اینجا کربلاست


    این تماشا خانه قالوا بلی است


    این منای ذبح اسماعیل نیست


    قوس ادنی مسکن جبریل نیست


    نی زبان اینجا توانا بر سخن


    نی قلم اینجا چراغ انجمن


    این زمین کربلا یا محشر است !؟


    این ظهورستان عشق داور است !


    هر که این می خانه آمد مست شد


    وآن دگر سر مست شد، بی دست شد


    دست وسر دیگر حجاب ساقی است


    ساقی اینجا تشنه تر از باقی است


    ای ملائک چشم خود را وا کنید


    طفل دردی نوش را معنا کنید


    کودک اینجا اگر نابالغ است


    رهبر نام آوران عاشق است


    تشنگی اینجا برای آب نیست


    گاه وصل آمد، کسی را تاب نیست


    این که جان تقدیم جانان می کند


    عرشیان را مات و حیران می کند


    رمز انی اعلم اینجا بر ملاست


    این حسین آباد عرش کبریاست 


     ای ملائک سجده بر آدم کنید


    دیگر این چون  وچراها کم کنید


    این محرم نامه را امضا دهید


    جام را بر ساقی جان ها دهید


    در نوا با تعزیه داران شوید


    انجمن های قلم گریان شوید


    این محرم نامه خونین نامه شد


    کربلا ورد زبان خامه شد


    از محرم عشق جوشان می شود


    رود غیرتها خروشان می شود


    از محرم دل جلا پیدا کند


    تکیه بر پیدا و ناپیدا کند


    پیر ما در کربلا پیرانه شد


    با محرم فاضل و فرزانه شد


    پیر ما می گفت مکتب کربلاست


    داستان کربلا در روضه هاست


    کربلا را خون عاشق بیمه کرد


    خون مگر شمشیرها را نیمه کرد!


    این سیاهی ها که بر دیوارها است


    رمز استمرار در پیکارها است


    این سیه پوشان گریان غمین


    نوحه خوانان شقایق زار دین


    از فرات آب عطشان آمدند


    مست و سیراب از می جان آمدند


    این محرم نامه ها احیا گرند


    نوحه ها بیداد را رسوا گرند


    سینه زن ها محو عترت می شوند


    غرق دریای محبت می شوند


    این محرم ها بسیجی پرور است


    هر نم اشکی شهیدی دیگر است


    شاهد ما خاک ریز عاشقان


    کربلایی های بی نام و نشان


    نینوائی زادگان جبهه ها


    راویان قصه قالوا بلی


     وه که عشق اینجا عجب زیباستی!!


    قصه جف القلم اینجاستی!         ((عارف))




    عارف ::: دوشنبه 3/11/1384::: ساعت 1:36 عصر

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 1
    بازدید دیروز: 6
    کل بازدید :18616

    >>اوقات شرعی <<

    >> دوستان عارف <<


    >>لوگوی وبلاگ من<<
    آینه های عارف

    >>لوگوی دوستان<<

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ایمیل:

     

    >>طراح قالب<<